سيد محمد باقر برقعى
547
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
سخن بيهوده عمرى گذرانديم و ثمر هيچ نديديم * گفتيم خدا و پى ابليس دويديم در لفظ حُسينى عمل ضد مرامش * پيداست ز كردار ، طرفدار يزيديم او واعظ شهر آنچه بگويد نپذيريم * بسيار سخن گفت و عمل هيچ نديديم رسوا شود آنكس كه سخن ياوه بگويد * باطل نسروديم كه بر حقّ گرويديم امروز گر از فقر بود چهرهء ما زرد * در روز جزا پيشِ خدا روىسپيديم بيهوده مزن جوش « صباحى » كه در اين ملك * بس درب زديم ، ليك صدايى نشنيديم چرا . . . ؟ بستهاى دل اى بشر بر زينت دنيا چرا ؟ * اى مسافر غافلى از نعمت عقبى چرا ؟ ! بهر آبادى دنياى دنى جان مىكنى * نزد خالق مىنمايى خويش را رسوا چرا ؟ ! عاشق پُست و مقامى و اسير سيم و زر * نيستى يكدم به فكر قادر يكتا چرا ؟ ! مىكنى مستضعفان را خوار پيش اين و آن * رتبهء مستكبران را مىبرى بالا چرا ؟ ! بوسه زد پيغمبر اكرم به دست كارگر * نيستى خود آگه از اين رتبهء و الا چرا ؟ ! چون « صباحى » از حقيقت دم زند ، در گوش گير * بستهاى دل اى بشر ، بر زينت دنيا چرا ؟ !